ترنم مرادی کیاترنم مرادی کیا، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره
ترمه مرادی کیاترمه مرادی کیا، تا این لحظه: 9 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

ترنم بهاری. ترمه زندگانی

ادامه عکس های ترنم خانم 18 ماهه

ترنم خانم عاشق آب بازی و قا ( قاشق ) و پر کردن لیوان و خیس کردن خودشه .  خاله سوسکه خونمون از حموم اومده و به اجبار روسری سر کرده فقط اگه دخملم بهتر غذا بخوره و مامانی و اذیت نکنه دیگه همه چی تمومه عاشقتم دخمل عزیزم ...
20 خرداد 1393

خوشگل خانم در 18 ماهگی

خانم خانما در سن 18 ماهگی تمام اعضا بدنشو می شناسه حتی ناخن و انگشت و ابروهاشو . تازگیا شکمشو باد می کنه و خالی می کنه برای نشون دادن ناف کوچولوش خیلی بامزه می شه اولش چون همه بهش می خندیدن خودشم ذوق می کرد و تند تند انجام می دادش  ، عاشق کتاب و cd های کودکانه اش است ترانه های کودکانه رو از همه cd هاش بیشتر دوست داره و  باهاشون می خونه و دور خودش می چرخه و می رقصه.  کتاب های داستان و هر چیزی که روش نوشته ای داره با زبون خودش می خونه ( میو میو دی دی بیو بیو ). عاشق توپ بازی، تاپ و سرسره و ارتباط با بچه های دیگه مخصوصا اگه بزرگتر از خودش باشن. تمام حیوانات اهلی رو می شناسه و صدای آنها را هم می گه . با کمک ملیحه که هر...
20 خرداد 1393

دختر ژاپنی من

ترنم خانم سوغات باباشو پوشیده و رفته عید دیدنی و حسابی شادی می کرد و می دوید و با استقبال اطرافیانش روبرو شده بود ترنم کوچولو حسابی ژاپنی شدی واسه خودتا مامان فدات بشه عزیزکم     ...
17 فروردين 1393

خاطرات عید سال 93

ترنم خانم 16 ماهه ما، به اتفاق دایی جان و زن دایی مهسا و باباد ( باراد کوچولو )  یه سفر چهار روزه رفتیم تبریز، یه شب تو هتل کندوان و بقیه شبها تو هتل شهریار تبریز موندیم به شما فسقلی ها که خیلی خوش گذشت مخصوصا تو هتل کندوان حسابی جیغ زدید و دنبال هم می رفتید و تو جکوزی آب بازی کردید و اسباب بازی های همدیگرو می قاپیدید. برای خوابتون هم که کلا پروژه داشتیم آقا باراد سر شب خوابش می یومد و کله سحر بیدار بود و شما هم که تا آخر شب بازی می کردی و از اون طرف تا ٩-١٠ صبح خواب بودی کلا سفر خوبی بود و ما هم کنار شما لذت بردیم.   ...
10 فروردين 1393

مامان بزرگ خوبمون رفت پیش خدای مهربون

ترنم خانم گل سلام ، عزیزم من با خودم قرار گذاشتم که همه اتفاق های مهم زندگی شما رو به ثبت برسونم لازم دونستم که این خبر رو هم بزارم. البته می دونم که ناراحت می شی ولی دلیلشو بعدا بهت می گم.  مامان بزرگ خوب و مهربون مون رفت پیش خدای بزرگ همونی که شما تو وبلاگت باهاش عکس داری آخه اون شما رو خیلی دوست داشت ای کاش بیشتر زنده بود و در کنار ما بود ولی اینا همش یه رویا بیش نیست غصه های زیادی تو دلمه ولی نمی تونم بیان کنم فقط می تونم بگم که تا وقتی عزیزانمون در کنارمون هستن قدر شونو بدونیم چون با رفتنشون دیگه پشیمونی سودی نداره ...
14 اسفند 1392

ترنم خانمِ 14 ماهه

دختر خوشگلم داری بزرگ می شی موهات بلند شده قد کشیدی لاغرتر شدی (از بس که راه می ری ) دویدن رو داری یاد می گیری. وقتی جوراب پاته می یای روی سرامیک های آشپزخونه و پاهاتو 180 درجه باز می کنی. عاشق یخچالی که ببینی توش چه خبره و فوری قطره های ویتامینتو برمی داری و می ری. موش موش من عمو پورنگ و پهلون پنبه رو دوست داری وقتی پهلون پنبه می یاد پاهاتو محکم می کوبی زمین و می خندی    اعضای صورت و بدنتو کاملا می شناسی و لمسشون می کنی. عاشق این هستی که یه جعبه پر وسیله های خورده ریز بهت بدیم و دونه دونه اونارو برداری و مقاسه کنی و کنار هم بزاری. با در قابلمه و ظروف آشپزخونه بازی می کنی. در پماد و بطری ...
27 بهمن 1392

تاتی تاتی

دختر نازم  با شروع یک سالگیت رفتاراتم تغییر کرد کلی بزرگ شدی تاتی تاتی کردنتم بهتر شده دیگه خودت بلند می شی ( بدون کمک مبل یا صندلی ) و یه چیزی مثل در قابلمه، عروسک یا یه تیکه لباسو با خودت تو اتاق می چرخونی گاهی میزاریشون رو مبل یا تو تختت . تند تند راه می ری فقط دوست داری با وسایل خونه و هر چیزی که دست ماست بازی کنی کلا بازی هات هدف دار شده دیگه برای هر چیزی فکر می کنی وقتی باهات حرف می زنیم کامل به حرفامون گوش می دی و تو چشمامون نگاه می کنی قربونت بره مامان که یه دخمل کوچولوی خانم برای خودت شدی ...
15 آذر 1392